
ببــینـیــد
هیچکس همچــون منٍ دیوانه
به سانِ باران
شلاق وار
خود را به در و دیوار نکوبید
ایوب نبودم و قابیل هم
یمین بودم و یسـار مینوشتم
نه طاقتِ انسان بودن
نه دستی که خـاک در این زبان کنم
- هق هق این شعر
کارش سیاه بازیست
کاغذ پاره میکند و
شــانه خالــی
( شانه خالی کرد
و
واژه قتلِ عام شد! )
ببینید رنگ را سر می بـُــرد.
بادکنک سرخ را با سوزنی
منٍ زرد را با کودکی
قسم را لـِه کرد
ببینید، خاک را گـِـل کرد .
نوشته شده توسط مرجان دریایی در سه شنبه 8 خرداد1386 ساعت 1:36 | لینک ثابت |
