تبليغاتX
Onashe.zamini

 بغض

 

جهنم جا افتاده،

هفت پیکر بدون غسل

اینجاست که بعداًهایش صداقت دروغگوهاست

 

کوه ها ؛سرفراز ازکاغذهای مچاله

فاصله است که میگوید، اینها برف اند .

شیب نگاهمان تا امامزادۀ نوکِ کوه

برفی نیست، بارانیست

اینجاست که هر جای پا، تپشی دارد.

قلبی دارد.

 

جهنم جا مانده از بهشت

هفت پیکر بدون غسل

دستگیره سردِ برگ گل

مورچه اي كه از آن سر در آورده

و آرام دود میشود،

دود میشود به همان سمتی که زمین را دود کردند

 

جهنم جا افتاده

كلاه گشادي كه روي درخت مي روید

میروید نطفه از گره کلام من با تو

دروغ بود که میگفتی بهشت، کلام توست

هفت تیغ را از جا کــَندی تا به ساقه رسیدی

تو همان ابر چشم جهنمی بودی

که امامزاده را نشانه میرفتی

خیالت تابستان پیدایم نمیشود که پیدایت شود

در همان سمت که من دود شدم .

من، الاغ، گاو، کلاغ، مورچه، به جـهنم

همـــه پـَــــر .

نوشته شده توسط مرجان دریایی در سه شنبه 24 بهمن1385 ساعت 0:28 | لینک ثابت |
 
sedo namedrive domainsponsor parked domainkey trraficz
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar