چشمها پنجره های روح هستن .
با چشمات به هر منظره ای نگاه نکن ،
این نگاه قشنگ رو آلوده به رنگ سیاهی نکن.
نخواه که چشمات با نگاهی سرد دلی رو پرپر کنه !
چشمهای تو گناهی ندارن ،
نخواه زمانی چشمات شاکی باشن و تو طرف شکایت .
نگذار پنجرۀ روحت رو گَرد و غبار پُر کنه ... .
*
مواظب چشمات باش ... !*
مردم زبان قطره ها رو به خوبی می دونند .
مردم قطره ها رو به درستی معنی میکنند .
من به دور خود حصاری ساختم ؛
از آب ،از باران ،
v تا کسی قطره هام رو معنی نکنه !؟
کاش دنیا پر بود از قطره هایی که مردم ،
اون رو شوق معنی میکردند... .
*نامه من به یک دوست*
جاذبه رو کشف کردی ؟
تا به حال سکوت رو کشف کردی ؟
جاذبه : چیزی درست مثل عشق ، یه کشش ، یه احساس بین دو قلب ، یه احساس امّا بین هزاران هزار قلب ، یه احساس نوکِ زبون سکوت ،
سکوتِ خوب یا سکوتِ بَد ؟!
از تو میپرسم ، تویی که دستت را ، حرفت را و قلبت را به من دادی و من ریشه های تو را فهمیدم ، تو بگو ؟
ادامه میدم : یه احساس نوکِ زبون سکوت ، چیزی شبیه به فریاد ، شبیه به ضجه های انسان کُشِ یه بچّه ، شبیه به قهقه ، قهقه های مستانۀ یک زن ، در سکوت مرد .
از جاذبه نمیترسم ، تقدیرم گره خوردۀ جاذبه ست ، از سکوت نمی ترسم ، رو در رویش می ایستم ، یه لبخند به پر رنگی لبخند مرگ نثارش میکنم ، امّا سکوت ، از سکوت لذّت میبرم ، شبیه به شنیدن آواز قناری ... .
سکوت خوب یا بد ، تعریفت رو بگو ؟![]()

گامی تازه برداشتن ،کلامی تازه گفتن، این است آنچه مردم از آن می هراسند.
(این رو من نمیگم ؛گفتۀ داستایوسکیِ)
من این رو میگم ،ترس از چه چیز سکوت رو به وجود میاره؟
سکوتی تنها در نقش فریاد ؛
سکوتی که حاکی از ترسِ انسان است از انسان ...!
